سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهلبیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور میباشند و دستشان به حرم مطهر نمیرسد.»
آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.
هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت میدانم و نهی از منکر واجب است.»
وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود میلرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت میکرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.
چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»
پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»
ناز غزل
کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت
اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت
چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید
تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت
به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم
یواشکی من و این چشم های مانده به راهت
هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم
صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت
چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت
نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت
چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت
چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت
چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت
به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت
شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی
خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت
تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند
به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت
دعاترین دعاها همین دعای نگار است
امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت
گفت محمد که ز دشت بلا بيسر آيند حسين مرا
اي لب تو تشنهترين غنچهها کرده غمت با دل خونم چهها
دل خوشي و عشق نگردند جمع شاهد من آتش و اشک است و شمع
طوطي اگر در قفس آئينه داشت چلچلة ما غم ديرينه داشت
غصه حريف دل مشتاق نيسته رکه کند شکوه ز عشاق نيست
حسين آئينه نور خدائي است وجودش عين مصباحالهدايي است
اگر قرآن ناطق مرتضي بود حسين ايجاز آن در نينوا بود
بخوان اجمال و تفضيل امامان زخم يک جرعه زن با تشنهکامان
گرين يک جرعه از جام حسين است نصيبت نور آفاق و شين و عين است
بنازم شور مرکب راندنش را فراز نيزه قرآن خواندنش را
عبورش را ز خط آتش و خون حضورش را در اوج هفت گردون
سپرافکندن شب را به پايش طلوع صبح را در چشمهايش
غبار سم اسبش چون که خيزد به مستي سرمه در چشم تو ريزد
شهامت شرح قاموس حسين است شجاعت آستان بوس حسين است
نام جانبخش تو چون بر دهنم ميآيد عطر فردوس برين از سخنم ميآيد
زمزم اشک ز چشم تر من ميجوشد نام شيرين تو چون بر دهنم ميآيد
اي مسيحا دم عالم ز نسيم مهرت روح ايمان و يقين بر بدنم ميآيد
همچو جان سخت گرانقدر و عزيز است مرا ز تو هر غم که به جان و به تنم ميآيد
دل نشسته است به سوگ و به عزايت شب و روز ناله و گريه ز بيتالحزنم ميآيد
از شرار غم تو سوختم اما شادم که به سويت خبر سوختنم ميآيد
گر پس ازمرگ ببويند مرا در دل خاک نکهت مهر حسين از کفنم ميآيد
گرچه خارم چو «وفايي» ولي از لطف حسين روز محشر خبر گل شدنم ميآيد
خدايا تو را شکر ميکنم که اشک را آفريدي که عصاره ي حيات انسان است
آنگاه که در آتش عشق ميسوزم
يا در شدت درد ميگدازم
يا در شوق زيبائي و ذوق عرفاني آب ميشوم و سراپاي وجودم
روح ميشود
لطف ميشود
عشق ميشود
سوز ميشود
و عصاره ي وجودم بصورت اشک آب ميشود
و بعنوان زيبا ترين محصول حيات که وجهي به عشق و ذوق دارد و وجهي ديگر به غم و درد در دامان وجود فرو ميچکد.
اگر خداي بزرگ از من سندي بطلبد , قلبم را ارائه خواهم داد و
اگر محصول عمرم را بطلبد,اشک را تقديم خواهم کرد
خدايا
تو مرا اشک کردي که همچون باران بر نمک زاره انسان ببارم
تو مرا فرياد کردي که همچون رعد در ميان توفان حواث بغرم
تو مرا درد و غم کردي تا همنشين محرومين و دلشکستگان باشم
تو مرا عشق کردي تا در قلبهاي عشاق بسوزم
تو مرا برق کردي که تا آسمان ظلمت زده بتازم و سياهي اين شب ظلماني را بدرم
تو مرا زهد کردي که هنگام درد و غم و شکست و فشار ناراحتي وجود داشته باشم
و هنگام پيروزيو جشن و تقسيمه غناعم دامنه خود بر گيرم و در کوير تنهائي با خداي خود بمانم.
خدايا تو را شکر ميکنم
که غم را آفريدي و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختي و مرا از اين نعمت بزرگ توانگر کردي.
خدايا تو را شکر ميکنم
که به من درد دادي و نعمت درک درد عطا فرمودي
تو را شکر ميکنم
که جانم را به آتش غم سوزاندي و قلب مجروهم را براي هميشه داغ دار کردي دلم را سوختي و شکستي تا فقط جايگاه تو باشد.![]()
پیشاپیش عید غدیر را خدمت شما تبریک عرض می کنم

علی در عرش بالا بی نظیر است
علی بر عالم و آدم امیر است
به عشق نام مولایم نوشتم
چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.
صداي پاي عيد مي آيد. عيد قربان عيد پاک ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است.
و اکنون تو چون ابراهيم در منايي ، اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي اسماعيل تو کيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاكت؟ ... ؟
اين را تو خود مي داني، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب کني، من فقط مي توانم " نشانيها " يش را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي اش نمي گذارد تا " پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف کني، آنچه ترا به "فرار" مي خواند آنچه ترا به توجيه و تاويل هاي مصلحت جويانه مي کشاند، و عشق به او، کور و کرت مي کند ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي" ات، ترا بازيچه ابليس مي سازد. در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي ات تنها يک چيز هست که براي بدست آوردنش، از بلندي فرود مي آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممکن است يک شخص باشد، يا يک شيء، يا يک حالت، يک وضع، و حتي، يک " نقطه ضعف"!

چون گنه را عذر می آرم، خداوندا، ببخش
پـای خجلت را روایی نیست بر درگـاه تو
دست حاجت پیش می آرم، خداوندا، ببخش
گرگناهم سخت بسیاراست و رحمت نیز هست
بر گنـاه سخت بسیـارم، خداونـدا، بـبخش
از همه دوستان التماس دعا دارم فردا در دعای عرفه برای فرج آفا دعا کنند و همچنین برای هدایت جوانان ایرانی

عاقد: خدا
شاهد: رسول خدا (ص(
دفتر: لوح محفوظ
مکان: عرش
عروس: کوثر
داماد: حيدر
سالروز ازدواج آسمانيشان مبارک
آمد رود به خانه آن همسري که او
در بين همسران جهان، شهريار بود
خالق سپرد اين زر کاملعيار را
دست کسي که زرگر کاملعيار بود
سالروز ازدواج حضرت علی ع و فاطمه س مبارک باد
http://ahmad16597.persiangig.com وبلاگ جدید دوستداران امام مهدی عج
شهادت حضرت امام محمد تقی ع را به کلیه شعیان راستین آن حضرت تسلیت میگویم
السلام علیک یا جواد الائمه ادرکنی
س
پشت این حجره ی زهرآلوده
جگری بر سر خاک افتاده
لبه ی تیغ ز بس کاری بود
بر دل سوخته چاک افتاده
این جوان بیکس و یار است مگر
که به جز زخم ندارد مرهم
در نگاهش رمقی بود اگر
می رود از سر و رویش کم کم
بغض دیرینه ی ۱ رجاله
زهر پاشید بر آیینه تان
لب ۱ مشت مونث می ریخت
خنده بر سوختن سینه تان
سیل در باغ خدا افتاده
شده جاری عرق پیشانی
چشمتان داشت سیاهی می رفت
یل در باغ خدا افتاده
شده جاری عرق پیشانی
چشمتان داشت سیاهی می رفت
آه از این نفس پایانی
باز گرد ای بغض صحرا گرد من باز گــــرما ده به بیت ســـرد من
ای که عمــــق انتــــــظارات منی ای که پشــــت استعـــــارات منی
من شب ظلمــانی استم تــار تــار انتظـــــارم انتظــــارم انتـظــــار
منتظـــر بودن عبادت کردن است با خیال دوست عادت کردن است
قبـــلۀ صحـــرانشین این کـویــــر بـال زخــــم سجـــادههایم را بگیر
با تو کبری در خضوعم مانده است چار رکعت در رکوعـــم مانده است
تشنــــگی از پـــای درآورده مـــرا آب، پشت سدّ جــــوعم مانده است
سجدهام سر میکشد از روی مهـــر غصّه بر دوش خضوعم مانده است
واجــــــباتم شد شهیــــد مســـتحـب اصل، در چـــاه فروعم مانده است
ای نمیدانم، کجــایی!؟ کیستـــی!؟ ای فراتر از چـــرایی، چیستــــی!
در غیــــابت آب را گِـــــل کردهاند مــــوج را مدیون ساحــل کردهاند
خاک در دست کسوف افتاده است آسمان هم در خسوف افتاده است
آه ای خـــورشیـــد روز رهـــگذر ای پنــــــاه ســــایههای در به در
بیتو ما دلشــــورههای بینـــــوا بر کدامین جـــاده یابیـــم إلتجــــا
من دعای عهـــــد میخوانم بیــــا بر سر این وعــــده میمانم بیــا
با تجـــــلّیهای پر هیبـــت بیــــا از میـــان پــــردۀ غیبــــت بیــــا
آن که عمری گشته در دنبال تو بـاز میآیـــد به استقبــــال تــــو![]()
![]()
خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو
خواهد پرسیدکه چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه از تو خواهد
پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو
خواهدرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو
خواهدپرسید آیا سزاور گرفتن آن بودی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد
پرسیدآیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد
پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو
خواهدپرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید
که چگونه انسانی بودی؟
خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی
رستگاری بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به
عمارت بهشتی خود خواهدبرد.
خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه
خواهدپرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس
شرمندگی می کردی؟
" وَ الْأَرْضِ و َمَا طَحَاهَا "
قسم به زمين و كسى كه آن را گسترانيده است.

يكي از باشرافت ترين و پرفضيلت ترين روزهاي سال، 25 ذيقعده است كه به روز «دحوالارض» شناخته مي شود. بر طبق روايات فراواني كه در كتب روايي آمده در اين روز بسيار مبارك، خداوند زمين را از زير كعبه گستراند و ابراهيم و عيسي(ع) در شب اين روز متولد شدند و رحمت الهي بر روي زمين منتشر گشت. عارف بزرگ قرن، ميرزا جواد آقاملكي تبريزي در كتاب گرانقدرش «المراقبات» ضمن بحث مفصلي پيرامون اين روز براي توجه آدمي به نعمتهايي كه خداوند در اين روز به بشر ارزاني داشته مي نويسد:
«از بزرگترين نعمتهاي اين روز اين است كه خداوند متعال كعبه را خانه خود قرار داد و اجازه داد كه مردم، آن را زيارت نمايند و با پاداش و رضايت فراوان اين عمل را از آنان مي پذيرد و اين نهايت لطف و مهرباني و كرم است.»
شب و روز
مهمترين شاخصه فضيلت روز «دحوالارض»، گرفتن روزه در آن است كه به گفته شيخ عباس قمي، آسمان و زمين و هرچه در ميان آنهاست براي روزه دار استغفار مي كند.
علي(ع) فرمود: «كسي كه اين روز را روزه بدارد و شب آن را به عبادت بايستد، ثواب صدسال عبادت را كه روزش را روزه و شبش را در عبادت كرده باشد، خواهد داشت. كساني كه در اين روز براي ذكر و ياد خدا اجتماع كنند، قبل از آنكه پراكنده شوند، حوائج شان برآورده مي شود، هزارهزار رحمت خدا در اين روز نازل مي شود كه نودونه هزار تاي آن براي روزه داران اين روز و عبادت كنندگان اين شب خواهد بود.»
از جمله اعمال سفارش شده در اين روز، زيارت امام رضا (ع) است و كسي كه توفيق حضور در بارگاه ملكوتي آن امام همام را نداشته باشد مي تواند در هر كجا كه هست، با خواندن زيارت راه دور، خود را از لطف و كرم آن امام رئوف برخوردار سازد و نامش را در رديف زائران حضرتش قرار دهد. از ديگر اعمال اين روز، انجام غسل و خواندن 2 ركعت نماز در پيش از ظهر و نيز خواندن دعاي مخصوص است كه جزئيات آنها را مي توان در كتاب شريف مفاتيح الجنان جستجو كرد.
شب ۲۵ ذيقعده نيز از ليالي شريفه است و رحمت خدا در آن نازل مي شود و در كتب روايي و دعايي ما بر انجام عبادت و نماز و استغفار در آن تأكيد بسيار شده است.
با فرارسيدن روز![]()
از همه دوستان که لطف نموده و مرا مورد محبت خود قرار دادن تشکر میکنم بعلت شرکت در کنکور کارشناسی ارشد تا مدتی از حضورتان خدا حافظی میکنم برای همه شما آرزوی موفقیت میکنم ![]()
![]()
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد آنگه رسی بخویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر بیک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنیاد هستی چو زیر و زبر شود در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصالست حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
"اللهم عجل لولیک الفرج"![]()
با آرزوی سعادت و خوشبختی برای تمام دوستان خوبم![]()
حضرت مهدی (عج):
اگر شیعیان ما در راه انجام پیمانی که بر عهده دارند همدل میشدند، ملاقات ما با آنها به تاخیر نمیافتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان میشد. دیداری بر مبنای شناختی راستین و صداقتی از آنان نسبت به ما.
چیزی که ما را از شیعیان باز میدارد، اعمالی است که آنان انجام میدهند ولی ما آن اعمال را نمیپسندیم و از آنان روا نمیدانیم.
جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى
جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب
جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست
جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند
جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق
جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل
زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل
جمعه يعنى روح سبز انتظا***رجمعه يعنى لحظه هاى بى قرار
بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب![]()
ز. رزازى
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمود:
روزی من و فاطمه نزد رسول الله (ص)رفتیم. پیامبر سخت میگریست.
من گفتم:«پدر و مادرم فدای شما باد؛ چرا گریه میکنید؟!» رسول خدا فرمود:«در شب معراج زنهایی از
امت خود را دیدم که در عذاب شدیدی بودند. از دیدن وضع آنها بسیار اندوهگین شدهام.»
فاطمه علیهاسلام عرض کرد:«پدر جان، عمل آن زنان چه بود که به عذاب مبتلا شده بودند؟»
رسول خدا فرمود:«زنی را به موهایش آویخته بود و مغز سرش در آتش میجوشید. او در دنیا موی خود را از مردان نمی پوشانده.
زنی را به زبانش آویخته بودند و آب جوش در حلقش میریختند. او در دنیا شوهرش را اذیت میکرده.
زنی را با پا در تنوری از آتش آویخته بودند چرا که بدون اجازه شوهر از خانهاش بیرون میرفته.
زنی گوشت خودش را می خورد و در زیر پایش آتش برافروخته بودند. او در دنیا خود را برای مردان زینت می داده است.
دستهای زنی را به پاهایش بسته بودند و مارها و عقربها بر او مسلط بودند. او در دنیا طهارت را مراعات نمیکرده و نماز را خوار می شمرده است.
زنی کور و کر و لال در تابوتی از آتش بود و مغز سرش از بینی اش خارج می شد و بدنش از جزام و برص پاره پاره شده بود. او از زنا بچه دار شده و بچه را به شوهرش نسبت میداده است.
زنی گوشت تن خود را با قیچی پاره پاره می کرد. او در دنیا خود را در اختیار مردان قرار می داده است.
زنی صورت و بدنش در آتش بود و روده های خود را می خورد. او در دنیا برای زنا وساطت می کرده.
زنی سرش چون خوک و بدنش چون خر بود و هزاران هزار از انواع عذاب بر او میبارید. او زنی بوده سخن چین و دروغ پرداز.
زنی به صورت سگ بود و آتش از دهانش خارج میشد و ملائکه با گرزهای آتشین بر سرش میکوفتند. او در دنیا زنی بوده آوازه خوان و حسود.»
آنگاه رسول خدا فرمود:«وای بر آن زنی که شوهرش از او خشمگین باشد و خوشا به حال آن زنی که شوهرش از او راضی باشد.»




